KeyCentre Media 07 بهمن 1390
نقاشی دیواری مدرسه ی پارک فارست

تاریخ ۲۱ مارس ۲۰۱۱
نویسنده: کریستی  پات
مترجم مسی
در یکی از روزهایی که در سالن غذاخوری مدرسه مشغول غذا خوردن بودم متوجه ی دیوارهای سالن شدم. تصاویر روی دیوارجذاب نبودند  و هیچ انگیزه ای را در دانش آموزان ایجاد نمی کردند. حضور در آن مکان برایم کسالت بار و دلسرد کننده بود. فکر کردم اگر من چنین احساسی دارم حتماً دانش آموزان هم چنین حسی را دارند و تصاویر روی دیوار هیچ شور و شوقی به آنها نمی دهد.
علاوه بر تصاویر تاریک و آشفته ی روی دیوارها، نبود پنجره ای رو به بیرون بر خفقان فضای سالن می افزود. افراد زیادی در این محل رفت و آمد داشتند. می دانستم که گروه های زیادی خارج از مدرسه مثل کلیسا، ... از سالن غذاخوری برای برنامه های مختلف استفاده می کنند. بعد از اندکی تفکر تصمیم گرفتم به رئیس مدرسه پیشنهاد بازسازی سالن را بدهم. ایده این بود که نقاشی دیواری ای با طرح چهار فصل شهرمان را بکشم. پیشنهادم را با رئیس مدرسه در میان گذاشتم. او نیز پذیرفت. از دانش آموزان مستعد کلاس های هنر بهره جستم تا در انجام این کار به من یاری رسانند. ابزار لازم خریداری شد. برنامه ریزی برای انجام نقاشی دیواری به مساحت 1500 فوت در سال 2008 انجام شد. بخش اول نقاشی در بهار سال 2009 به پایان رسید  و ما بقی در پاییز همان سال.  نقاشی دیواری در فوریه 2010 با حضور 200 شرکت کننده - والدین دانش آموزان، معلمان، مدیران مدرسه، و اعضای هیئت مدیره ی مدرسه - پرده برداری شد.
در طول زمانی که مشغول کار نقاشی دیواری بودم آن مکان را ارزیابی می کردم و در پی راه هایی می گشتم که آن را برای استفاده ی عموم جذاب تر و بهتر کنم. یک روز ایده ای به ذهنم رسید. فکر کردم نصب پرچم های رنگی از سقف سالن به الهام از رنگین کمانِ نقاشی دیواری فضای کلی سالن را بهبود می بخشد. دوباره نزد رئیس مدرسه رفتم و ایده ام را با او در میان گذاشتم. این بار نیز با من موافقت کرد. با موافقت ایشان، پول برای خرید پرچم ها در اختیارم قرار گرفت. و من بی معطلی پرچم ها را خریداری کردم و به کمک دانش آموزان، تمام سقف سالن غذا خوری و راه روهای مدرسه را با پرچم های رنگارنگ مختلف تزئین کردیم.
سالن غذاخوری کاملاً عوض شد و به مکانی دوست داشتنی تبدیل شد که توجه ی دانش آموزان را به خود جلب می کرد. حال دانش آموزان وقت زیادی را در آنجا به مطالعه و فعالیت های مختلف می پردازند. دانش آموزان، کارمندان و ... این مکان جدید را مکان گرمی می بیینند که به آنها شادی می بخشد و حتی باعث غرورشان است

 
  •  

    دانش آموز مدرسه­ ی راهنمایی، همکلاسی ­اش را شفا می دهد!


    تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۱۱

    مترجم مسی

    جولی، دانش آموز کلاس هفتم، شاهد معجزه­­ ای از جانب خدا در مدرسه­ اش بود. این معجزه­ ی شفا دسامبر 2007 در سالن مدرسه راهنمایی او روی داد. آن روز جولی احساس می کرد که اتفاقی خواهد افتاد. او در روح خود ندایی را شنید که از او می ­خواست برای بهبود دوستش که در طول روز از درد ران و زانو شکایت می کرد و دردش بدتر و بدتر می شد دعا کند. جولی شک نداشت که صدای خدا را شنیده است، پس با ایمان پیش دوستش رفت و از او خواست که اجازه بدهد نگاهی به پاهایش بیندازد.

    پسر با مسخره گفت " تو دکتری که می خواهی پاهای مرا معاینه کنی؟"

    جولی بدون آنکه از طعنه­ ی پسر ناراحت شود نشست؛ دو پای پسر را در دستانش گرفت و به درازیِ ساق پاهای او نگاه کرد و متوجه شد که یک ساق پای پسر از دیگری کوتاه تر است. جولی از او پرسید که آیا اجازه می دهد برایش دعا کند. پسر موافقت کرد.

    لینک ادامه مطلب  
  •  

    bible_living_bible_translation_big_blueدر ایّام آخر اسیران عیلام را باز خواهم آورد. ارمیا 49: 39

     

    برای مطالعه ی کتاب مقدس بر روی تصویر کلیک کنید.

     

شفای نازایی!

 

نویسنده: کِری، مترجم: مَسی

تاریخ: 7 فوریه 2011

دو سالی می شد که من و شوهرم سعی می کردیم بچه دار شویم اما بی نتیجه بود. تابستان 2008 یکی از شبانان کلیسایم به من گفت که باید سرودی را با امید به باردار شدنم بنویسم. ماه ها می گذشت و من هنوز نتوانسته بودم قلم در دست بگیرم. غم نازایی روح و جانم را سخت می آزرد. تصور اینکه سرود شادی را باید برای کودکی می نوشتم که یاد آور سال ها انتظار و نا کامی آرزویم بود، ملال انگیز و درد آور بود.

از سفرهای طولانی به کلینک های مختلف و معالجات متعدد نازایی بدون نتیجه خسته و عاجز شده و تصمیم گرفته بودم که دیگر ادامه ندهم.

یک شب موقع صرف شام با خانواده ی همسرم، مادر بزرگش بدون مقدمه رو به منکرد و گفت: "مدتی است مطابق آیه اشعیا 54: 1 برای بچه دار شدن ما دعا می کند." من با این آیه کاملاً آشنا بودم و بارها و بارها آن را در دوران دانشگاه خوانده بودم:

JAN_4997


ای اورشلیم، ای زن بی اولاد، شاد باش و سرود بخوان،

زیرا فرزندان تو زیادتر از فرزندان زنی خواهند شد که شوهرش او را ترک نگفته باشد!


در خود غوغایی وصف ناپذیرحس کردم. گویا چیزی به من الهام می شد. روز و شب به وعده ی این آیه می اندیشیدم. هفته ها سپری می شد و من نمی توانستم غیر از اشعیا 54، آیه ی دیگری بخوانم. خدا از طریق اشعیا 54 با من سخن می گفت و می خواست که من عمق این آیه را درک کنم تا بخشی از وجودم شود.

لینک ادامه مطلب